شمس الدين محمد بن محمود آملي

357

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

فصل پنجم در اكتاف گويند بعضى از اهل طبايع در وقت افزونى ماه گوسفندى ميشينه بكشتندى و از شانه او استدلال بر وقايع امور و احوال سال كردندى و آن را معتبر داشتندى و با علم نجوم برابر نهادندى اما اكنون علما بدين التفات نكنند و از قبيل كهانت صرف شمرند چه اصلى كه اعتماد را شايد ندارد و ايشان آن بلندى را كه بر شانه بود كوه خوانند ، پس اگر از براى مال و سود و زيان احتياط كنند و در كوه سياهى بينند دليل افزونى مال كدخداى خانه بود و بسيارى علف چهار پايان . و اگر سفيدى با سياهى آميخته باشد دليل نقصان آنست ، و اگر در پس كوه آنجا كه بپهنا نزديكتر است سياهى باشد گويند دليل مخاطره است از لشكر و جستن بادها و اگر سياهى اندكى باشد زياده خطرى ننهند و اگر بجاى سياهى سرخى باشد گويند دليل خون ريختن است در آن لشكر و شهر و اگر دسته شانه آنجا كه مغاكى دارد سياه بود گويند دليل آبادانى و شاديست و اگر درو زخمها و اثر سودگى باشد گويند دليل است بر خرابى و فتنه و اگر در آنجا سوراخى باشد گويند كسى از اهل خانه او را گمراهى پديد آيد و اگر آنجا كه فراخست مايل بكوه قدرى سياهى باشد گويند دليل است بر رسيدن غايب بسلامت و اگر سفيدى باشد گويند زحمتى به دو رسد و اگر بر كناره شانه سوراخهاى خرد باشد گويند دليل است بر قحط و تنگى سال و اگر بر كناره شانه به مقدار دو انگشت سياهى باشد آنسال باران بسيار باشد ليكن طعام تنگ بود و اگر سياهى اندك باشد اما پهن شده گويند در آنسال برف و باران و سرما بسيار باشد و امثال اين كلمات بسيار گفته‌اند اما چون پيش اهل علم اعتبارى ندارد در آن اطناب نرفت